بی نهایت شده این راه دراز
دلخوشی را چه سبب زین آغاز
انتظار از همه سو می بارد
عادت کهنه من٬لحظه ی آغوش نیاز
راه برگشت به گهواره چنان مسدود است
که به امید می و مرد سفر هم نشود٬این پرواز
جاده پر پیچ و پر از تب ٬پر پیغام از دور
رد پاهای شقایق ٬که شده قصه ی راز
همه ی راه سراب است و پر از حیرانی
زخم آیینه به جا مانده در این راه دراز
ما در این جاده ٬ سراپای پر از ابهامیم
وهم این خسته ی پیر است که می آید باز
این همه راه مشوش٬توشدی معجزه ای
ای به پاکی وجودت:
تو بمان محرم راز.
تقدیم به صمیمی ترین دوستم که در شرایط سخت تنهام نگذاشت و در هر شرایطی کمکم کرد.
تو ببر مهر بتان را ز سرم وقت نیاز
من به خونابه ی دل زجه ز محراب زدم
لیک با خشم شکافی زد و لرزیدم باز
آنچنان غرق وجودش همه شب باریدم
بسترم سیل شد و او زبرم رفت به ناز
راه او٬ناب و مقدس نظرم را پر کرد
عاقبت از سر ضعفش به دلم گفت:بباز
نکته ها بود میان من و آن یار سرین
سایه اش را ببرید و به خیالش شد باز
همه شب خواند که این عشق مقدس باشد
مدعی شد که غلط بود ز آغاز ٬آواز
من چو ماهی شدم و بحر وجودش دنیا
وقت شکرانه به عشقش٬رو به محراب و نماز
خشمگین٬موج شد وراند و به خاکم افکند
نفسی نیست ز کوتاهی آن روحنواز
صورتکهای مرا٬نقش ونگاری دگرست
قسمت این است٬نقابم٬همه جا وقت نیاز
منظور از(باز)همان پرنده شکاری و رام نشدنی است
در میان خاطرم صخره های فاصله
در نوازش های او ٬عطر گل آکنده بود
ای خدا یارم چه شد؟
عشق در او زنده بود!
از سحر تا شام تار ٬یار بودم هر زمان
با سلاحش زد هدف٬عاقبت تیر و کمان
آسمان ابری شد و بر زمین باران نریخت
مهربانی های او٬ همچنان ازمن گریخت
همچنان دلتنگ او٬با همه دلتنگیم
ای خدا یارم چه شد؟
من که از غم رنگیم!
بسته شد بغض گلو٬راه اشکم کور شد
ای خدا یارم چه شد؟
دل شکست و دور شد!
ای خدا یارم چه شد؟
یار من شد یار او!
رو گرفت و دیده بر چشم نرگس وار او
آدمکها ٬ای رقیب٬خیمه شب بازی کنید
یار را با خنجری ٬سوی من راهی کنید
دل شکستن بی دریغ ٬بازی هر روزه شد
ای خدا قلبم شکست یاردریا دل چه شد؟